سيد محمد باقر برقعى

762

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

باران تمام آيت هستى تو راست ، اى باران * ببين كه جلوهء تو تا كجاست ، اى باران ترنّم تو در اين صبح پرملال خموش * چو گريهء سحرى بىرياست ، اى باران بيا ، بيا ! كه صداى هميشه جاويدت * به گوش خستهء من ، آشناست ، اى باران به دشت و كوه و چمن جلوه مىكنى هرگاه * هزار خاطره از تو به‌جاست ، اى باران نبود جلوهء دريا ، اگر نبودى تو * جهان به جلوهء تو باصفاست ، اى باران حضور پاك تو در شوره‌زار داغ دلم * نشانى از كرم كبرياست ، اى باران به شوره‌زار ببار ! اى ترنّم جارى * در اين مقوله بسى ماجراست ، اى باران به شاهراه حقيقت نمىرسد « عرفان » * بگو حقيقت دل‌ها كجاست ، اى باران « دوش در حلقهء ما قصّهء گيسوى تو بود * تا دل شب سخن از سلسلهء موى تو بود » ( حافظ ) سخن عشق در نهانخانهء دل صحبت گيسوى تو بود * سخن از سلسلهء موى تو و روى تو بود عارفِ عاشق لولىوش سرمست كجاست * كه شب و روز به فكر خم ابروى تو بود دل به دريا زد و بر طارم اعلى بنشست * آنكه در راه طلب خاك ره كوى تو بود آنچه ما را به سراپردهء پندار سپرد * شانه‌اى بود كه در پيچ و خم موى تو بود سخن عشق تو در گنبد خضرا پيچيد * آسمان دل ما پر ز هياهوى تو بود گل خوشبوى بهار است كه در دامن توست * اين همه بوى خوش از دامن خوشبوى تو بود در ميان همه خوبان صنوبر قامت * قامتى بود اگر قامت دلجوى تو بود از مى ناب اگر مست و خرابند همه * مستى من همه از نرگس جادوى تو بود در نهانخانهء « عرفان » همه‌شب تا دم صبح * سخن از سلسلهء موى تو و روى تو بود